Loading...

صفحه اصلی

ایرانیان از منظر قرآن و امامان

 

نگاهی به جامعۀ ایرانِ عهد ساسانی: در هنگام حملۀ اعراب به ایران، دولت ساسانی با همة مشکلاتی که داشت از نظر نظامی بسیار نیرومند بود و احدی در آن زمان نمی توانست شکست دولت ساساني را به دست اعراب پیش بینی کند. جمعیت آن روز ایران را در حدود یکصد و چهل میلیون تن تخمین زده اند. این در حالی است که تعداد نفرات ارتش مهاجم عرب به شصت هزار تن نمی رسید (همین اعراب در اروپا پیشروی کردند، اما پس از مواجهه با مقاومت شدید، فتوحاتشان در اروپا متوقف گشت. یکی از علل پیروزی اعراب در جنگ با ساسانیان این بود که مقاومت جدی در برابر آنها نمی شد). دلیل اصلی شکست ساسانیان از اعراب بی علاقگی مردم ایران نسبت به حکومت و دستگاه دینی شان بود که سبب شد که سربازان آنها در جنگها با میل و رغبت نجنگند و حتی در بسیاری از موارد به اعراب کمک کنند. محمد قزوینی در بیست مقاله آورده است که: «ایرانیان خائن و عرب مأبِ آن وقت از اولیاء امور و حکام ولایات و مرزبانان اطراف به محض این که حس کردند که در ارکان دولت ساسانی تزلزل روي داده و قشون ایران در دو سه دفعه از قشون عرب شکست خورده اند، خود را به دامان عربها انداخته و نه تنها آنان را در فتوحاتشان کمک کردند و راه و چاه را به آنها نمودند، بلکه سرداران عرب را به تسخیر اراضی که در قلمرو آنان بود و هنوز قشون عرب به آنها حمله نکرده بود دعوت کردند و کلید قلاع و خزائن را دو دستی به آنان تسليم کردند».سعید نفیسی در جلد دوم تاریخ اجتماعی ایران می نویسد: «... بنا بر تشکیلات آن زمان، روحانیان که موبدان و هربدان باشند اختیارات نامحدود داشتند و مخصوصاً موبدان و پیشوای بزرگشان موبدان موبد در دربار ساسانی مهمترین مقام را داشته و ایشان حق هر گونه تعبیر و تفسیر و جرح و تعدیل و نقض و ابرام و ناسخ منسوخ در احکام مدنی یعنی زناشویی و ارث و مالکیت را داشته اند و اندک اندک هر چه تمدن ساسانی بیشتر رسوخ می یافته بر قدرت و اختیارشان افزوده می شد. ناچار مردم ایران از فشار ایشان و تجاوزاتی که به آنها می شد بیزار تر می شدند و می کوشیدند که از زیر بار گران این ناملایمات خود را بیرون آورند...». ساسانیان چون سیاست کشور را بر اساس مذهب نهاده بودند و آئین زرتشتی را مذهب رسمی اعلام کردند و به روحانیون زرتشتی قدرت فوق العاده دادند، با پیروان سایر مذاهب غالباً حس سلوک نداشتند و احیاناً تحت تأثیر روحانیون زرتشتی مردم را مجبور به ترک مذهب خود و پیروی از مذهب زرتشتی می کردند و این مذهب را با زور به مردم تحمیل می نمودند. مسئلة پیدایش مذهب عیسوی در ایران، و احیاناً تحت فشار قرار گرفتن آن و مقاومت سرسخت مسیحیان و سپس نفوذ و توسعۀ آن مذهب در ایران تا آنجا که در اواخر عهد ساسانی برخی سلاطين ساسانی تمایل به این مذهب پیدا کردند و بسیاری از خاندانهای اصیل زرتشتی به آن گرویدند، نشان دهندۀ ضعف معنوی دین زرتشت(علی رغم قدرت روحانیون آن دین) در میان ایرانیان است. در زمان خسرو پرویز، مسیحیت در ایران بیش از هر زمان دیگر قوّت گرفت. بسیاری از نزدیکان شاه که از ایرانیان اصیل بودند عیسوی شدند. اگر اسلام نیامده بود مسیحیت در سراسر مشرق ریشه می دوانید.

ادوارد براون در جلد اول تاریخ ادبیات ایران، صفحه 299 می نویسد: «...به نوشتۀ پروفسور آرنولد استاد دارالفنون علیگره، رفتار ستمگرانۀ موبدان نسبت به پیروان سایر مذاهب و ادیان سبب شد که دربارۀ آئین زرتشت و پادشاهانی که از مظالم موبدان حمایت می کردند، حس بغض و کینۀ شدید در دل بسیاری از اتباع ایران بر انگیخته شود و استیلای عرب به منزلۀ نجات و رهایی از چنگال ظلم تلقی گردد». ادوارد براون سپس ادامه می دهد: «...و مسلم است که قسمت اعظم کسانی که تغییر مذهب دادند به طیب خاطر و به اختیار و ارادة خودشان بود». گرایش فوق العادۀ ایرانیان به مزدک نیز پيش از آن، علتی جز نارضایتی مردم نداشت.«توده های مردم نه تنها در برابر جاذبة جهان بینی و ایدئولوژی ضد تبعیض طبقاتی اسلام مقاومتی نمی کردند، بلکه درست در آرمانِ آن، همان چیزی را می یافتند که... عطش آن را از قرنها در خود احساس می کردند»- ديباچه اي بر رهبري؛ دكتر صاحب الزماني.

نظام اجتماعي ایران عهد ساسانی: کریستن سن در فصل هفتم کتاب خود، تحت عنوان «نهضت مزدکیه» می نویسد: «جامعۀ ایرانی بر دو رکن قائم بود: مالکیت و خون( نژاد). بنا بر نامة «تنسر» حدودی بسیار محکم، نجبا و اشراف را از عوام النّاس جدا می کرد. امتیاز آنان به لباس و مرکب و سرای و بستان و زن و خدمتکار بود... به علاوه، طبقات از حیث مراتب اجتماعی درجاتی داشتند. هر کس را در جامعه، درجه و مقامی ثابت بود. از قواعد محکم سیاست ساسانیان یکی این را باید شمرد که هیچکس نباید خواهان درجه ای باشد فوق آنچه به مقتضای نسب به او تعلق می گیرد»- كتاب «ايران در زمان ساسانيان». سعید نفیسی در جلد دوم تاريخ اجتماعي ايران می نويسد: «از اختلافات دینی و طریقتی که بگذریم، چیزی که بیش از همه در میان مردم ایران نفاق افکنده بود امتیاز طبقاتی بسیار خشنی بود که ساسانیان در ایران بر قرار کرده بودند و ریشۀ آن در تمدنهای(ایرانی) پیشین بوده، اما در دورۀ ساسانی بر سختگیری افزوده بودند. در درجۀ اول هفت خانوادۀ اشراف، و پس از ایشان طبقات پنجگانه امتیازاتی داشتند و عامۀ مردم از آن محروم بودند. تقریباً مالکیت انحصار به آن هفت خانواده داشت. ایران ساسانی که از یک سو به رود جیحون و سوی دیگر به کوه های قفقاز و رود فرات می پیوست، ناچار حدود صد و چهل میلیون جمعیت داشته است. اگر عدة افراد هر یک از هفت خاندان را صد هزار تن بگيريم، شمار ايشان به هفتصد هزار نفر می رسد، و اگر فرض کنیم که مرزبانان و دهگانان که ایشان نیز تا اندازه ای از حق مالکیت بهره مند بوده اند نیز هفتصد هزار نفر می شده اند، تقریباً از این یکصد و چهل میلیون، یک و نیم میلیون تن حق مالکیت داشته و دیگران همه از این حق طبیعی محروم بوده اند، ناچار هر آئین تازه ای که این امتیازات ناروا را از میان می برد و برابری فراهم می کرد،همۀ مردم با شور و هیجان بدان می گرویدند».

*با استفاده از كتاب«خدمات متقابل اسلام و ايران»؛ استاد مرتضي مطهري(با تلخیص).

ایرانیان در نظر اسلام:

در قرآن كریم آمده است:«اگر قرآن را بر فردی از عجم فرو می فرستادیم اینان (اعراب) هرگز ایمان نمی آوردند».امام صادق (ع) دربارۀ این آیه فرمود:«آری، اگر قرآن بر عجم نازل شده بود، عرب به آن ایمان نمی آورد ولی بر عرب نازل گشت و عجم ایمان آورد، و این فضیلتِ عجم است».[540]

و همچنین فرمود:«آن کس که اسلام را از روی رغبت و میل پذیرفته است بهتر است از آن که اسلام را از روی ترس پذیرفته است. منافقان عرب از روی ترس اسلام را پذیرفته اند و ایمانشان حقیقی نیست. اما ایرانیان به میل و رغبت خود اسلام را پذیرفته اند».[541]

«اگر اینان (اعراب) به قرآن کافر شوند، همانا ما کسانی را خواهیم گمارد که قدر آن را بدانند و به آن مؤمن باشند».[542]

«...اگر شما روی برتابید، گروهی دیگر جای شما را خواهند گرفت که مانند شما نباشند».[543]چون این آیه نازل شد، گروهی پرسیدند: یا رسول اللّه، این مردمی که خداوند در کتاب خویش از ایشان یاد فرموده چه کسانی هستند؟ حضرت دست مبارکش را به پای سلمان که در کنار آن حضرت نشسته بود زد و فرمود:«این شخص و هموطنانش هستند».سپس فرمود:«سوگند به خدایی كه جان من در قبضۀ قدرت اوست، اگر ایمان(در روایت دیگر: علم) در كهكشانها باشد، مردانی از فارس بدان دست خواهند یافت».[544]

در ذیل این آیه،حضرت امام باقر(ع) می فرماید:«منظور از قوم دیگر، موالی (ایرانیان) هستند».اسلام تا در دست عرب بود قادر به توسعۀ فرهنگ آن نبودند. علی(ع) با تشخیص این ظرفیت بزرگ در ایرانیان، هر روزه تا ساعتی قبل از طلوع آفتاب در کوفه برای ایرانیان تدریس می کرد. و از آن پس، مهمترین دانشمندان علوم دینی پس از اهل بیت(س)، ایرانیان بودند .

نیز امام صادق (ع) فرمود:«این امر، یعنی روی تافتن مردم عرب از قرآن، تحقق یافت و خداوند به جای آنها موالی یعنی ایرانیان را فرستاده و آنها از جان و دل اسلام را پذیرفتند».[545]

رسول خدا(ص) دربارۀ ایرانیان به اعراب فرمود:«شما آنان را برای تنزیل قرآن با شمشیر خواهید زد، اما دنیا به آخر نخواهد رسید تا زمانی که آنان شما را برای تأویل قرآن با شمشیر بزنند».[546]و نیز فرمود:«زود است که دست شما از عجم پر شود(بر عجم غلبه کنید)ولی چیزی نمی گذرد که خداوند ایشان را چون شیر قرار دهد که فرار نکنند، پس مردان جنگی شما را بکشند اما فیئ و غنیمت شما را نخورند».

و نیز فرمود:«أعظمُ النّاسِ نصیباً فی الاسلامِ اهلُ الفارس...بهرۀ ایرانیان در دین اسلام از تمامیِ ملتها بزرگتر است».[547]

اعراب نزدیك به دو دهه، متعصّبانه كمر به محو و نابودی اسلام بسته بودند و سابقۀ پرهزینه ترین لشگركشی ها و خونین ترین جنگهایی كه منطقۀ حجاز به خود دیده است را به مدت هشت سال به رهبری ابوسفیان اُموی بر ضد اسلام در كارنامه دارند و تا آخرین نفس برای حفظ بتها و هویّت جاهلی خویش مبارزه كردند، و هنگامی كه کاملاً شكست خوردند، زیر شمشیر مسلمانان در فتح مکه، بالاجبار و به ظاهر اسلام آوردند و سپس چون فرصت یافتند، به دست معاویه پسر ابوسفیان انتقام شکستهای بدر و احزاب و... را از اسلام گرفته و چنان ضربة هولناكی از درون به اسلام حقیقی وارد ساختند كه از شبه جزیرۀ عربستان محو گردید، و اگر فداکاری و ایثار عظیم حسین بن علی(ع) نبود، از روی زمین محو می گردید.

قرآن جاویدان با علم به ارتداد آتی اعراب[548]چنین می فرماید:«ای كسانی كه ایمان آورده اید، هر کس از شما از دین خود مرتد گردد، به زودی خدا مردمی پدید خواهد آورد که آنان را دوست می دارد و آنان او را دوست می دارند.[549]آنان با مؤمنان نرم خو و فروتنند و با کافران به عزّت و سرافراز. در راه خدا جهاد می کنند و از سرزنش هیچ ملامت گری نمی ترسند. این فضل خداست آن را به هر کس بخواهد می دهد و خدا گشایشگر و داناست».[550]

«اعراب كافرتر و منافق تر از دیگرانند و به بی خبری از احكامی كه خدا بر پیامبرش نازل كرده است سزاوارترند، و خدا دانا و حكیم است. پاره ای از اعراب آنچه را كه انفاق می كنند چون غرامتی می پندارند و منتظرند تا به شما حوادثی برسد. حوادث بد بر خودشان باد و خدا شنوا و داناست».[551]

«اعراب گفتند: ایمان آوردیم. بگو: ایمان نیاورده اید، بگویید كه تسلیم شده ایم، و هنوز ایمان در دلهایتان وارد نشده است...از این كه اسلام آورده اند بر تو منّت می گذارند. بگو به خاطر اسلامتان بر من منّت مگذارید، بلكه خدا بدان سبب كه شما را به ایمان راه نموده است بر شما منّت می نهد، اگر صادق هستید».[552]

«اگر از اکثریتی که در این سرزمین اند پیروی کنی، تو را از راه خدا گمراه سازند، زیرا جز از پیِ گمان نمی روند و جز به دروغ سخن نمی گویند».[553]