عصر طلایی صهیونیزم در ایران
«منابع تاریخى و سیاسى، بارون ادموند روچیلد را بنیانگذار نخستین حركت عملى صهیونیزم شناختهاند. مورّخان و نظریه پردازان صهیونیست نیز از او به عنوان پیشواى سیاسى صهیونیزم و یا «پدر ییشو» یاد كردهاند، زیرا نام او با مسألۀ استقرار یهود در فلسطین و تأسیس دولت اسرائیل پیوندى ناگسستنى دارد*. استراتژى صبورانۀ روچیلدها به منظور تأسیس تمدن بزرگ یهود در خاورمیانه از نیمۀ قرن نوزدهم آغاز شد و در انطباق با سیاستهاى استعمار و امپریالیزم غرب به سوى هدف خود، گامهایى خاموش و سنجیده برداشت. ایران در استراتژى روچیلدها جایگاه اساسى داشت و لذا مىتوان صعود سلطنت پهلوی را گامى از سوى صهیونیزم به منظور تأمین شرایط لازم براى تأسیس تمدن یهود در خاورمیانه ارزیابى كرد. این گام توسط اردشیر جی ریپورتر، سرجاسوس انگلیس و مأمور پرورش یافتۀ دستگاه امپراتورى روچیلدها به فرجام رسید و رژیمى لائیك در ایران استقرار یافت**... هم زمان در خاورمیانۀ عربى نیز رژیمهاى پوشالى و خلق السّاعه تأسیس گردید.[81]منابع صهیونیستى از دوران مزبور به عنوان «عصر طلایىِ یهود» یاد كردهاند. اردشیر جى مطامع صهیونیزم جهانى را در ایران دنبال و طرحها و برنامههاى آنان را در این سرزمین پیاده مىكرد. نفوذ خزندۀ صهیونیزم در فرهنگ ایران از دوران رضاشاه آغاز شد. لازم به ذکر است که برخى عوامل ایرانى بریتانیا چون قوام الملك شیرازى و ذكاء الملك فروغى طبق روایت مشهور، یهودى الاصل بودهاند[82]».[83]
*گفته می شود که خاندان روچیلد مالک هشتاد درصد از اراضیِ فلسطین اشغالی است.
**حبیب اله عین الملک بهائی(پدر امیرعباس هویدا) رضاخان پهلوی را کشف و به اردشیر جی ریپورتر معرفی کرد. اردشیر جی از عین الملک خواسته بود که یک صاحب منصب نظامی بلندقامت به وی معرفی کند که دو خصوصیت داشته باشد: 1-حتماً قزّاق باشد و ژاندارم نباشد. 2-به هیچ وجه شیعۀ اثنی عشریِ خالص نباشد. اردشیر جی بر شرط دوم تأکید ویژه نموده بود- از کتاب«سوابق رضاخان و کودتای سوم حوت1299»؛ محمدرضا آشتیانی زاده(وکیل مجلس شورای ملّی).
«مئیر عزری، نماینده و سفیر غیر رسمی رژیم اسرائیل در زمان پهلوی طی مدت هفده سال مأموریت خود در ایران با بسیاری از سران و مقامات بلند پایۀ آن دوران روابط بسیار نزدیك و صمیمی برقرار كرده بود. یکی از افرادی كه سفیر رژیم اسرائیل از یهودیت او پرده بر میدارد محمدعلی فروغی(ذكاءالملك)است. فروغی از معدود افرادی بود كه در جریان سازی دوران پهلوی نقش و مسئولیت بسیار عظیمی داشت. وی استاد اعظم فراماسونری، اولین نخستوزیر هر دو شاه پهلوی، وزیر و وكیل چندین دورۀ مجلس، نمایندۀ ایران در مجامع بینالمللی، بنیانگذار دانشگاه تهران، بنیانگذار نظام دادگستری لائیك در زمان رضاشاه، برنامهریز فرهنگی دوران پهلوی و مورد اعتماد انگلستان بود. او به خانوادههای بزرگ یهودی اصفهان تعلق داشت و صاحب تألیفات متعددی بود كه همگی در مسیر خدمت به رژیم اسرائیل و صهیونیزم قرار داشتند. تمامیِ نوشتههای فروغی یا ترجمههایش از زبان فارسی و دیگر زبانها در چاپخانۀ یهود ابروخیم به چاپ رسیدهاند...»[84].
رضاخان در سال1927 دستور داد كه یهودیان مىتوانند مالك زمین شوند و در خارج از محلههاى مخصوص خودشان زندگى كنند.[85]رضاخان به اقلیت های مذهبی یهود و نصاری و زرتشتیان و هندوها و سیک ها اجازۀ ورود به عرصۀ تجارت و صنعت نفت و معاملات زمین و تأسیس مدارس را داد. گروهی از یهودیان از عهد صفویه و در دوره قاجاریه در سراسر ایران به خرید و فروش و صادرات عتیقه جات و فرشهای قیمتی و آثار باستانی مشغول بودند و در این مدت بسیاری از آثار نفیس و گرانبها را از هر شهر و روستا به قیمت ارزان خریداری کرده به قیمتهای گزاف به بیگانگان فروختند. بسیاری از کتابهای نفیس و تاریخی ایران توسط این یهودیان به صورت قاچاق از کشور خارج شده و سر از موزه های لندن و پاریس و واشنگتن و نیویورک درآورد. در دورۀ رضاخان این کار به صورت رسمی و منظم از طریق موزۀ ایران باستان انجام می گرفت. گروهی از یهودیان تهران همچنین آشکارا کارخانه های شراب سازی و مراکز پرورش سگ و خوک تأسیس نموده و به توزیع شراب و گوشت خوک در تهران و شهرستانها می پرداختند. ساخت و توزیع آلات و ادوات موسیقی نیز از دیگر فعالیتهای مهم این یهودیان بود.
«تشكیلات صیونیّت ایران، سازمان بانوان یهود ایران، سازمان جوانان یهود ایران، سازمان دانشجویان یهود ایران و انجمن كلیمیان تهران از سازمانهای فعال در ایران بودند. جلب حمایتهاى مالى و سیاسى از رژیم اسرائیل در جنگ سال 1967، و جنگ سال 1973 به گونهاى بود كه از طریق این تشكیلات، دهها میلیون تومان پول نقد، طلا و جواهرات براى ماشین جنگى رژیم اسرائیل جمع آورى و ارسال گردید... در این میان آنچه اهمیت دارد نه فقط سیطرۀ یهودِ(صهیونیست) بر بازار پول و تجارت كشور ایران در عصر پهلوى و نه تنها حضور و نفوذ یهودیانِ(صهیونیست) در مراكز و مؤسسههاى مهم و عمدۀ بانكى، بازار بورس، مراكز صنعتى، تجارى، تولیدى، دارویى و حتى علمى و فرهنگى است؛ بلكه آنچه بیش از همه نیازمند بررسى و تدقیق است، مطامع و طرحهاى رژیم اسرائیل و كانونهاى صهیونیستى براى بهره بردارى از این نفوذ و موقعیت است. اسناد و اطلاعات موجود حاكى از آن است كه صهیونیستها به انحاء مختلف تلاش مىكردند تا سرمایهداران بزرگ یهود ایران را به سرمایه گذارى در فلسطین اشغالى تشویق و یا تطمیع نمایند و در این راه به موفقیتهای چشمگیری نیز رسیدند. در سال1950یعنی یك سال و اندى پس از اعلام تأسیس رژیم اسرائیل، دولت شاهنشاهى ایران این رژیم را به صورت دوفاكتو[86]به رسمیت شناخت و همکاری دو دولت در ابعاد سیاسی، امنیتى، اطلاعاتى، اقتصادى، صنعتى، نظامى و فرهنگى رو به گسترش نهاد. همکاری جاسوسی و اطلاعاتی موساد و ساواک تحت عنوان «طرح کریستال» تنها سبب نفوذ موساد در همۀ ارکان کشور گردید. تنها ثمرۀ این همکاری برای رژیم پهلوی، برخورداری از حمایت کانونها و شخصیتهای ذی نفوذ یهودی آمریکا و اروپا در جهت تحکیم سلطنت بود. به اعتراف فردوست، رژیم اسرائیل داراى سه پایگاه برون مرزى اطلاعاتی در ایران بود. وی در ظهور و سقوط سلطنت پهلوى[87]می نویسد: در دوران محمدرضا[پهلوى] سازمان اطلاعاتى اسرائیل پس از سرویسهاى آمریكا و انگلیس، فعالترین سرویس در ایران بود و این فعالیت در سایر كشورهاى منطقه و شاید جهان كم نظیر بود».[88]
ویلیام شوكراس در کتاب آخرین سفر شاه[89]می نویسد: «...از بدو تأسیس دولت اسرائیل، ایران از اعراب حمایت لفظى مىكرد و به اسرائیل كمك پنهانى مىداد و این یك طرح بادوام بود». رژیم پهلوی به رژیم صهیونیستی نفت می داد و تسلیحات و محصولات غیر ضروری دیگر را وارد می کرد. خریدهای انبوه تسلیحات آمریکایی توسط رژیم پهلوی، بعدها سبب تحمیل هشت سال جنگ بر ایران گشت. حکومت شاه طی دو جنگ 1967 و 1973 بیش از نود درصد نیازهای نفتی رژیم صهیونیستی را تأمین کرد، در حالی که این رژیم در تحریم نفتی کشورهای عربی به سر می برد. اگر این کمک نبود، به احتمال زیاد سرنوشت دیگری در این جنگها رقم می خورد. رژیم شاه از هیچ اقدامی در تضعیف جمال عبدالناصر، رئیس جمهور وقتِ مصر خودداری نکرد.روزنامۀ واشنگتن پست در 29 نوامبر 1979 نوشت: «...شاه ایران همان طور که قول داده بود، در تحریم نفت اعراب در سال 74-1973 شرکت نکرد و به فروش نفت به اسرائیل و آفریقای جنوبی ادامه داد و از سیاست صلح سادات پشتیبانی کرد».
دوران حاكمیت پهلوى، دوران شكوفایى صهیونیزم در این سرزمین به حساب می آید. رضاخان پهلوی و کمال پاشا ملقّب به آتاتورک، به طور همزمان مشغول ترویج همه جانبۀ فرهنگ بی بندو باری غرب در ایران و ترکیه * گشتند و به طوری که ذکر شد شدیدترین ضربات را بر بنیانهای فرهنگی- اخلاقیِ دو ملت وارد آوردند که منجر به خوشه چینیِ استعمارگران در طی دهه ها گردید**.
* پس از شكست دولت عثماني و پایان یک دورۀ چند صدسالۀ تهديدات هولناك نظامي آن که تا قلب اروپا را هدف تاخت و تاز قرار داده و اتریش و ایتالیا را در محاصره گرفته بود، آتاتورك مأموريت يافت كه سياست دین زدايي را با شدّت تمام در تركيۀ تازه تأسیس اعمال نمايد تا ديگر هيچ گاه خاطر همسايۀ اروپايي مشوّش نگردد. یهودیان مخفی را در كشور عثماني «دونمه» مي ناميدند که نقش مهمى در فروپاشى این کشور ایفا نمودند. جامعه دونمه ترکیه در شهر سالونیکا متمرکز شده بود که سرچشمه فعالیت های ماسونی شد، و از همانجا جنبش ترک های جوان شکل گرفت که به سرنگونی امپراتوری عثمانی انجامید. مصطفی کمال پاشا ملقّب به آتاتورک که از خاندان دونمه ها بود، یک افسر در ارتش عثمانی بود که با قهرمان سازي انگليس تبديل به قهرمان ملّي ترکیه گرديد، بدین شکل که در نبرد انافورته در دسامبر 1915، باعقب نشيني ناگهاني و اختياري انگليس از منطقه تبليغات شديدي به نفع آتاتورک به راه افتاد و وی در سال 1917 به درجه سرتيپي ارتقا يافته و به عنوان فرمانده کل ارتش عثماني در سوريه تعيين گرديد. او پس از استقرار در منطقه تصميم به عقب نشيني گرفته و تا دمشق و سپس تا 170 کيلومتري حلب عقب نشيني کرد. اين خيانت بزرگ در حالي بود که او ترتيبي داد که تنها سربازان ترک عقب نشيني کنند و در نتيجه صدهزار سرباز غير ترک اسير گرديدند. از آن پس وی با دولت مرکزی(عثمانی) درگیر شده و با هدایت و یاری انگلستان آن را کاملاً مضمحل نمود و جمهوری لائیک ترکیه را تأسیس کرد. کشف حجاب، تغییر رسم الخط و جایگزینی اعتقادات دینی مردم ترک با ملّی گرایی افراطی از جمله اقدامات وی بود. فراماسونري يهود، ترکیه تازه تأسیس را به کانون فعالیت تبليغي و فرهنگي علیه خاورمیانه اسلامی تبديل نمود(یکی از مهمترین دلایل موفقیت یهودیان صهیونیست در تسلط فعلی شان بر جهان این است که یهودیانی وجود دارند که با اهداف سیاسی یا دینی وارد ادیان مختلف شده و از موقعیت جدید خود برای اجرای پروتکلها و تأمین منافع صهیونیزم بین المللی بهره می گیرند. يهوديان مخفي در اروپا «مارانو» و در ایران «آنوسی» خوانده مي شوند). تركيه عضو ناتو و داراي پيمان نظامي امنيتي با رژيم اسرائيل است. استعمارگران امروز به اين نتيجه رسيده اند كه با توجه به ريشه هاي ديني عميق ملّت تركيه نمي توانند براي هميشه با حربه هاي ناسيوناليزم، ترويج فساد و دين ستيزي مانع از بازگشت ايشان به ريشه هاي اعتقادي خود شوند بنابر اين براي فريب ملّت تركيه و حفظ اين پايگاه مهم به حيله متوسّل شده اند. جدال هاي لفظي نخست وزير تركيه(كه نماد اسلام ليبرال است) با مقامات اسرائيلي درباره حمله به غزه و شكستن حصر دريايي آن اقدامي در همين راستاست. اين گونه حيله ها توهين آشكار به شعور مسلمان است، اما مسلمانان امروز در حال بيدار شدن هستند و اين گونه نيرنگ ها ديگر كارساز نخواهد بود.
** لازم به ذکر است که در دورۀ حکومت رضاخان پهلوی، پاره ای اقدامات عمرانی- بهداشتی صورت گرفت و دولت بسیاری از بیماری ها را از کشور ریشه کن ساخت ولی متأسفانه به طور همزمان، با اقدامات ضدفرهنگیِ القاء شده از سوی بیگانگان و ترویج گستردۀ انواع فسادهای اخلاقی و فحشاء، روح و روان جامعه را به آفات و بیماریهای بسیار خطرناکتر مبتلا نمود.البته از نابختیاریِ رضاشاه، حتی پاره ای از اقدامات عمرانی او چون راه آهن سراسری، علیرغم خواست وی به «پل پیروزیِ» متّفقین در جنگ دوم جهانی بدل گردید.
یهودیان و تأسیس مراکز تفریحی در ایران:با پیدایش صنعت فیلم سازى در آمریكا و اروپا، گروهی از یهود ایران اقدام به تهیۀ محل هاى مناسبى نمودند كه نام آن ها را سینما گذاشتند... اولین مبتكر این كار شخصى به نام ژاكوبسون بود كه با تهیۀ دو محل بسیار بزرگ و مجلّل در خیابان لالهزار، دو سینما به نامهاى سینما ایران و سینما البرز تأسیس نمود. قبل از این دو سینما، یهودى دیگرى به نام نحماعین الحورى با اجاره نمودن بالا خانهاى در خیابان لالهزار اقدام به نمایش فیلمهاى سینمایى كرده بود. سپس اسحق فهیمیان در ملك شخصى خود در خیابان سیروس(محله) سالنى را براى نمایش فیلمهاى سینمایى تأسیس نمود به نام سینما مدائن. بعد نصرت اله منتخب در خیابان تخت جمشید[آیت اللّه طالقانی] مقابل پمپ بنزین سالن بسیار مجلّل و زیبایى كه با اسلوب معمارى ساخته شده بود به نام سینما پلازا دایر نمود. پس از آن ابراهیم مشیان نیز در چهارراه شاه[تقاطع خیابان ولیّ عصر و جمهوری] اقدام به تأسیس سالن سینمایى به نام سینما آسیا نمود. بعد از آن ابراهیم مشیان و لاعد مشتركاً در خیابان پهلوى[ولیّ عصر] بالاى میدان ولیعهد[ولیّ عصر] سینماى بسیار مجهز و مدرن و بزرگى را به نام سینما امپایر ساخته و از آن بهره بردارى مىكردند- تکاپوی صهیونی در ایران معاصر.
*لازم به ذکر است که برخی از محصولات سینمای مستهجن ایران(در دهه های چهل و پنجاه شمسی) که با هدف اشاعۀ فسادهای اخلاقی چون روابط نامشروع جنسی و شرابخواری تولید می شد، از نظر شناعت به پای محصولات هالیوود در آن دوران نمی رسید.
تحریف تاریخ ایران باستان در دوره پهلوی: ...کوروش به بابل لشگرکشی کرد و یهودیان را از بابل آزاد کرد و به آنها امکان داد که وارد مشرق زمین شوند. از همین روی آنها کم کم به دستگاه حکومتی هخامنشیان نزدیک شدند. در تورات اشاره شده است که در چند سال آخر حکومت کوروش، او محدودیتهایی برای يهود ایجاد کرد. بعد از کوروش، کمبوجیه نیز سیاست پدر را تقویت کرد و محدودیتهایی را برای اشرافیت یهود ایجاد کرد، اما می بینیم که بردیا و کمبوجیه(پسران کوروش و حاکمان دو بخش شرقی و غربی امپراتوری) که نسبت به اشرافیت یهود حساسیت داشته اند یکباره از سر راه برداشته شده و حساسیتهایی که در دربار هخامنشیان نسبت به یهودیان ایجاد شده بود از بین می رود و دربار هخامنشیان به دست یهود می افتد تا جایی که داریوش(داماد کوروش و پادشاه بعد از کمبوجیه) حتی دستور حمایت از یهودیان و سرکوب مخالفان یهودیان را می دهد(تورات،کتاب عزرا، باب ششم). یعنی با روی کار آمدن داریوش، یک چرخش آشکار نسبت به اشرافیت یهود در دستگاه هخامنشی ها دیده می شود. لوی و دیگر مستشرقین این تغییر رویه را این گونه توجیه می کنند که: «...بعد از کوروش، کمبوجیه به قدرت رسید و برادر خود بردیا را کشت و برای فتح مصر راهی آن کشور شد. وی بعد از بازگشت از مصر متوجه می شود که کسی دیگری خود را بردیا خوانده و حکومت را از آن خود کرده است، از همین رو کمبوجیه قبل از ورود به ایران خودکشی می کند(؟!). داریوش که داماد کوروش بوده است بعد از کمبوجیه، بردیای دروغین را می کشد و حکومت را در دست می گیرد. داریوش با یهودیان نزدیکتر است...». اما مستندات تاریخی حکم می کند که روایت کشته شدن بردیا توسط کمبوجیه بسیار سست باشد... واقعیت این است که اشرافیت یهود با کمک داریوش، کمبوجیه را قبل از رسیدن به ایران کشتند و با این ادعا که بردیا هم بردیای واقعی نیست وی را هم کشتند و جهت حکومت را تغییر دادند. در کتاب عزرا، تورات هم به فرمان داریوش اشاره می کند که او بر سرکوب و کشتار مخالفان اشرافیت یهود تأکید دارد و از این به بعد نه تنها محدودیتی برای اشراف یهود نیست بلکه کلیه امکانات حکومت در اختیار آنها قرار می گیرد. کلیه شواهد در این جهت است که قطعاً کودتایی صورت گرفته است و موانع از سر راه اشرافیت یهود برداشته شده است. الواح باقی مانده نشان می دهد که داریوش به شدت علیه کمبوجیه موضع گرفته و حتی او را به دروغگویی متهم کرده است و حتی پس از مرگ کمبوجیه برای او بارگاهی درست نمی کند(کتیبه بیستون، ستون اول، سطور ۲۶ تا ۳۵)... در واقع داریوش طی کودتایی با کمک اشرافیت یهود، کمبوجیه و بردیا را از سر راه برداشته است و همین باعث ایجاد یک نفرت عمومی و یک جریان اجتماعی در میان ایرانیان شده است که نیاز به سرکوب دارد و باید به شدت با آن برخورد کرد... در زمان جانشین داریوش یعنی خشایارشا، کلید دربار کاملاً در اختیار اشرافیت یهود قرار می گیرد و در قضیه اِستِر(جشن پوریِم) هزاران ایرانی قتل عام می شوند. استر معشوقه خشایارشا بوده است که با همدستی مُردخایِ یهودی، خشایارشا را تحریک می کند تا هامان وزیر ایرانی و پسرانش و به روایت تورات هفتاد و هفت هزار ایرانی دیگر را قتل عام کند. تورات ماجرای پوریم را این گونه روایت می کند که: «و یهودیان در شهرهای خود در همه ولایتهای سرزمین خشایارشا جمع شدند تا بر آنانی که قصد مخالفت ایشان را داشتند دست بیاندازند و کسی با ایشان مخالفت ننمود زیرا که ترس ایشان بر همه قومها مستولی شده بود و جمیع رؤسای ولایتها نیز یهودیان را اعانت کردند زیرا که ترس مردخای بر ایشان مستولی شده بود... و پادشاه به استر ملکه گفت که یهودیان در دارالسلطنه شوشن پانصد نفر و ده پسر هامان را به قتل رسانده و هلاک کرده اند پس در دیگر ولایتهای پادشاه چه کرده اند!... دیگر چه درخواستی داری که برآورده خواهد گردید؟ استر گفت اگر پادشاه را پسند آید به یهودیانی که در شوشن هستند اجازه داده شود که فردا نیز مثل امروز عمل کنند و ده پسر هامان را بر دار بیاویزند... و در ۱۴ ماه اذار سیصد نفر کشته شدند و یهودیان در دیگر ولایتها چون هفتاد و هفت هزار نفر را کشتند آرام یافتند... پس سنن این پوریم به فرمان استر فریضه شد و در کتاب مرقوم گردید»(تورات، کتاب استر، باب نهم). جالب اینجاست که باستان نویسان ما این قتل عام ایرانیانِ مخالف با نفوذ یهودیان در دربار هخامنشی را حذف کرده اند. خود تورات تا حدی این قتل عام را می پذیرد ولی در کتابهای تاریخی ایران باستان نه تنها اشاره ای نشده بلکه این مسأله سانسور شده است و بقیه محققان ما هم اصلاً اعتراضی به این قضیه نداشته اند... این مقطع از تاریخ برای مستشرقین بسیار حائز اهمیت بوده است. در حقیقت آنها می خواهند ورود اشرافیت یهود به ایران را منشأ خیر و برکت و به نفع مردم جلوه دهند برای همین نسبت به تاریخ هخامنشیان گزینشی برخورد می کنند. این کار البته به صورت جدی در دوران پهلوی دنبال شد. پهلوی ها که می خواستند گذشته تاریخی ایران یعنی ایران باستان را در مقابل هویت دینی قرار دهند تحت تأثیر مستشرقین سعی کردند نسبت به تاریخ گزینشی عمل کنند و سعی کردند تاریخ شروع تمدن ایرانی را از زمان هخامنشیان قرار دهند و با این کار گذشته متمدنانه قبل از هخامنشیان را حذف کردند و این گزینشی برخورد کردن با تاریخ باستان، هویت تاریخی ما را مخدوش کرده است... علت این گزینشی عمل کردن این است که می خواهند به ما بباورانند که ورود اشرافیت یهود به ایران مساوی است با عظمت یافتن و هویت یافتن ایران! یعنی هر چیزی که ملّت ایران دارد از زمانی شروع شد که اشرافیت یهود از بابل به ایران آمدند و برای همین هدف است که تاریخ ایران را تقطیع کردند. ما مستندات جدی داریم که اینها علاوه بر تقطیع تاریخ، برخی آثار و ابنیه قبل از هخامنشی ها را عامدانه نابود کرده اند... در کاوش های باستان شناسی که از زمان رضا خان شروع شد، تمام الواح قبل از دوران هخامنشی ها را یا نابود کردند و یا اسمی از آن نبردند. ما اکنون ۳۴۰۰۰ لوح به خط عیلامی داریم که در بنیاد ایران شناسی شیکاگو با مدیریت یهودیان ایرانی نگهداری می شود ولی اجازه بررسی آنها را به ما نمی دهند تا واقعیات تاریخی را کشف کنیم. این مسأله در کتابهای بر جا مانده از مستشرقین هم اذعان شده است. مثلاً در کتاب اشمیت(چاپ بنگاه فرانکلین)، در کاوشهای اطراف تخت جمشید به وضوح آثار عیلامی ها در اطراف تخت جمشید دیده می شود، اما همان موقع این آثار را از بین بردند تا فقط تخت جمشید باقی بماند. چرا؟ چون می خواستند ثابت کنند که قبل از هخامنشی ها ما چیزی نبوده ایم و ورود یهود از بابل باعث ایجاد تمدن در ایران شد! البته این یک نمونه از جنایتهای فراوانی است که در حق تاریخ این ملّت روا داشته اند-برگرفته از مصاحبه عباس سلیمی نمین، مدیر دفتر مطالعات و تدوین تاریخ ایران.