Loading...

در باب بهشت و جهنّم و مراتب سه گانۀ آنها

 

در باب بهشت و جهنّم و مراتب سه گانۀ آنها:

«آتش دنیا را هزار بار ملایم کرده اند تا برای انسان قابل استفاده باشد، و آتش دنیا به خداوند التماس می کند که آن را به جهنّم باز نگرداند».

آتش دنیا تنها جسم انسان را می سوزاند و توان رسیدن به روح را ندارد، اما آتش فردا آتشی مجرّد و زنده است( إنَّ دار الآخره لَهِیَ الحَیَوان) که از باطن انسان شعله می کشد( نارُ اللّه الموقده تَطَّلِعُ علی الأفئده). این عذابی سخت طاقت فرساست، اما باید توجه داشت که جهنم و بهشتی که در قرآن توصیف شده است، عمدتاً جهنم و بهشت اعمال است که نازل ترین درجات عذاب و نعمت است (جهنم اعمال با گناهان بدنی، و بهشت اعمال با ترک محرّمات و انجام واجبات حاصل می گردد).

آثار گناهان عملی در جسم، و آثار گناهان مربوط به صفت در قلب است. آثار اندیشه ها و باورهای غلط و الحادی و غیرتوحیدی نیز در روح است. جهنم صفات از جهنم اعمال سوزاننده تر است.

چنان که در دنیا نیز رهایی از صفات و ملکات ناپسند بسیار بسیار دشوارتر از ترک بسیاری از گناهان عملی است. بنابر آیات و سیره و سنن، عقاب و ثواب بیشتر به طلب درونی(درخشش نور فطرت) تعلّق می گیرد تا به فعل. اگر طلب درونی قوی تر از حجابهای غلیظ گناه بوده و فرد به خدا توجه داشته باشد و از گناه نفرت داشته باشد، خداوند به او کمک می کند تا از گناه رها شده و او را با انواعی از بلایا در دنیا تطهیر می نماید. در حدیث معصوم است که: «ای بسا بنده که خدا او را دوست دارد اما عملش را دشمن دارد، و ای بسا بنده که خدا او را دشمن دارد اما عملش را دوست می دارد». ای بسا گناهکارانی چون بُشر حافی و فُضَیل عیاض که با یک جذبه به خود آمده و در میدان جهاد با نفس قرار گرفته و رستگار شده اند و ای بسا عابدانی چون بلعم باعورا و برصیصا که دچار سوء خاتمت گردیده اند. فرد عابدی که اوصاف و ملکات ناپسندی دارد ممکن است پس از ورود به عالم برزخ، به طور همزمان در بهشت اعمال و جهنّم صفات قرار گیرد(مانند فرد بیمار و علیل و دردمندی که در یک قصر زندگی می کند، اما قادر به بهره گیری از امکانات رفاهی آن نیست). معمولاً تطهیر قلب از صفات و ملکات رذیله در دنیا با تحمل مصائب و فجایع سخت صورت می گیرد. برای رهایی از عذابهای کمرشکنِ پس از مرگ، ضروری است که جهنّم اختیاری را در دنیا پذیرفته و در کوره های پالایش الهی در فعل و صفت و عقیده وارد شویم. هر مصیبت و فاجعه ای که برای انسان(غیر از اولیای الهی) در دنیا روی می دهد آئینه ای است که صفات و ملکاتش را به او نشان دهد. خداوند ابتدا بنده را به عیبهایش بینا می کند تا در جهت رفع آنها بکوشد، اما اگر بنده به اصلاح خود اهتمام نورزد باید برای زدایش ناخالصی ها وارد جهنّم تطهیریِ دنیا یا آخرت گردد. همچنان که بیمار ابتدا با دارو قابل درمان است، اما اگر بیماری پیشرفت نماید چاره ای جز جرّاحی باقی نخواهد ماند. جهنّم های تطهیری دنیا و آخرت ریشه در رحمت الهی دارد و می توان آنها را با سختگیری والدین بر کودک برای تربیت و اصلاح او مقایسه نمود.

قرآن به بهشت و جهنم صفات، و پس از آن بهشت ذات(لقاء) و جهنم ذات(فراق) به صورت رمزی اشاره کرده است. جهنّم فراق، عذابی است که آتش سوزندۀ جهنمِ اعمال را از یاد انسان می برد (این همان جهنّم خلودی است که در آن تخفیف و رحمتی وجود ندارد و برای اهل کفر و جحود و نفاق است که نور فطرتشان کاملاً خاموش گردیده است. اینان خود، هیزم جهنّم خواهند بود). این عذاب همانا طرد شدن از سوی خداوند متعال و دوری و محجوبیت از اوست؛

                     روی چـون بنمــود ما را آشکار       حسرت واماندگی از روی یار

                     چون شدیم آگه که ما افتاده ایم       از چنان رویی جدا افتاده ایم

                    ز آتـش حسرت دلِ ناشـــاد ما        آتـش دوزخ ببــُرد از یاد ما[1199]

در اخبار است كه هنگامي كه خداوند متعال از برخي از بندگانش در روز قيامت سؤال فرمايد كه: آيا تو چنين خطايي نكردي؟ چنان شرمساري براي بنده حاصل شود كه از خداوند بزرگ استدعاي ورود به آتش جهنم مي كند تا از اين خجالت و شرمندگي رهايي يابد.

«بگو: اي بندگان من كه بر خويشتن اسراف كرده ايد، از رحمت خداوند نوميد نشويد كه خداوند همۀ گناهان را مي آمرزد كه او بسيار آمرزنده و مهربان است».[1]

«من بندگانم را براي اين كه بسوزانم نيافريده ام و به هر نحو ممكن سبب نجات ايشان از عدل خويش را فراهم مي نمايم».[2]

 بدین سان در بهشت لقاء نیز بهشتیان، نعمتهای بهشت اعمال از جنّات و حور و قصور را فراموش خواهند نمود: «برای بندگان نیکوکارم نعمتهایی فراهم دیده ام که نه چشمی دیده و نه گوشی شنیده و نه بر قلب کسی خطور نموده است». برای کسب بهشت اعمال، باید اعضاء و جوارح را در جهت رضای خداوند به کار گرفت و برای کسب بهشت لقاء، باید همه چیز را و حتی هویت خویش را به خداوند داد.

«...خدا(به انسان) گفت: برو و بدان جاده ای که تو را دوباره به بهشت می رساند از زمین می گذرد؛ زمینی آکنده از شرّ و خیر، آکنده از حق و باطل، از خطا و از صواب؛ و اگر خیر و حق و صواب پیروز شد تو باز خواهی گشت، وگرنه...

و فرشته ها همه گریستند. اما انسان نرفت. انسان نمی توانست برود. انسان بر درگاه بهشت وامانده بود. می ترسید و مردّد بود. و آن وقت خدا چیزی به انسان داد. چیزی که هستی را مبهوت کرد و کائنات را به غبطه واداشت. انسان دستهایش را گشود و خدا به او «اختیار» داد. خدا گفت: حال انتخاب کن، زیرا تو برای انتخاب کردن آفریده شده ای. برو و بهترین را برگزین که بهشت، پاداشِ به گزیدن توست. عقل و دل و هزاران پیامبر نیز با تو خواهند آمد تا تو بهترین را برگزینی...

پیش از آن که انسان پا بر زمین بگذارد، خدا تکه ای خورشید و پاره ای ابر به او داد و فرمود:  ای انسان، زندگی کن و بدان که در آزمون زندگی این ابر و این خورشید فراوان به کارت می آید.  انسان نفهمید که خدا چه می گوید، پس از خدا خواست تا گره ندانستنش را قدری باز کند. خداوند گفت: این ابر و این خورشید ابزار کفر و ایمان توست. زمین من آکنده از حق و باطل است، اما اگر حق را دیدی، خورشیدت را به در کش تا آشکارش کنی؛ آنگاه مؤمن خواهی بود. اما اگر حق را بپوشانی، نامت در زمره کافران خواهد آمد.  انسان گفت: من جز برای روشنگری به زمین نمی روم و می دانم این ابر هیچ گاه به کارم نخواهد آمد.

انسان به دنیا آمد، اما هرگاه حق را پیشاروی خود دید، چنان هراسید که خورشید از دستش افتاد. حق تلخ بود، حق دشوار بود و ناگوار. حق سخت و سنگین بود. انسان حق را تاب نیاورد.  پس هر بار که با حقی روبرو شد، آن را پوشاند تا زیستنش را آسان کند.  فرشته ها می گریستند و می گفتند: حق را نپوشان، حق را نپوشان. این کفر است.  اما انسان هزاران سال بود که صدای هیچ فرشته ای را نمی شنید. انسان کفران کرد و کفر ورزید و جهان را ابرهای کفر او پوشاند.

انسان به نزد خدا باز خواهد گشت. اما روز واپسین او «یوم الحسره» نام دارد. و خدا خواهد گفت: قسم به زمان که زیان کردی، حق نام دیگر من بود».[1]



[1] - پیامبری از کنار خانه ما رد شد؛ عرفان نظرآهاری، مؤسسه انتشارات صابرین.


[1] - زمر؛ 53.

[2] - حديث قدسي. باید توجه داشت که یأس از رحمت خدا از بزرگترین گناهان است.