عمر بن خطّاب و يهود
عمر بن خطّاب و يهود: عمر و دخترش حفصه به تورات علاقه داشتند و به فراگيري آن اهتمام مي ورزيدند. روزی عمر با نسخهای از ترجمه تورات به نزد پیامبر(ص) آمد و شروع به خواندن كرد. در اين حال پیامبر(ص) بسیار خشمگین و برافروخته شدند.[1] ابوبکر با تندی عمر را سرزنش کرد. پس پیامبر(ص) فرمود: «از اهل کتاب چیزی نپرسید كه آنان هرگز شما را هدایت نمیکنند زیرا خود گمراهند. اگر موسی(ع) زنده بود و در میان شما زندگی میکرد برای او جایز نبود جز كه از من پیروی کند». بار دیگر عمر کتابی از یک یهودی برای پیامبر(ص) آورد. ایشان آن را از بین بردند و فرمودند: «یهود را تبعیت نکنید. آنها هلاک شدند و شما را نیز هلاک خواهند کرد».[2] در درالمنثور، جلد 3، صفحه 179 آمده است: «رسول خدا (ص) چهار بار با صداي بلند فرمود: نقل از يهود ممنوع است». در کنزالعمال، خبر 38194 آمده است: «عمر به شخصي گفت اگر به بيت المقدس رفتي زيارت آن را عمره قرار بده». در کنزالعمال، خبر 38191 آمده است: «خود عمر در حين ورود به بيت المقدس، لبيک اللهم لبيک گفت و سجده داودي کرد». عمر در مدارس اهل کتاب در مدینه حضور می یافت.[3] در ترجمه تاريخ طبري، جلد 5، صفحه 1788 آمده است: «عمر جهت اخذ علوم از يهود، يک ملاقات خصوصي با رهبر فقهي يهوديان تشکيل داد». بنا بر نظر بزرگان اهل سنّت، لقب «فاروق» را يهوديان بر عمربن خطاب نهادند. «ابن شهاب گويد: اهل كتاب نخستين كساني بودند كه عمر را فاروق ناميدند و مسلمانان تحت تأثير سخن ايشان قرار گرفتند، و از پيامبر اسلام صلي الله عليه وسلّم چيزي در اين خصوص به ما نرسيده است».[4] غاصبان خلافت از سویی مردم را از کتابت حدیث و سؤال از معانی قرآن منع کردند و از سوی دیگر آنان را به سمت علوم اهل کتاب هدایت می نمودند. آنها از رسول خدا(ص) نقل کردند که: «از من روایت نکنید، ولی از بنی اسرائیل سخن بگویید!».[5] عالمان یهود نظیر کعب الاحبار، وهب بن منیه، عبداله بن سلام و... به طور رسمی و با حمایت حکومت، اباطیل خود را تبلیغ می کردند. بدین ترتیب اباطیل اهل کتاب به شکل گسترده ای در میان مسلمانان منتشر گردید. کعب شاگردان فراوانی در میان مسلمانان تربیت نمود، نظیر ابوموسی اشعری، ابوهریره، عمر بن خطّاب، عبداله بن عمر، عبداله بن زبیر و... عمر نیز برای وجاهت کعب تلاش می کرد.[6] به دستور عمر، تمیم داری، قصه خوانی را قبل از نماز جمعه در مسجد رسول خدا(ص) آغاز کرد. قصه گوها داستانهای تورات محرّف را بازگو می کردند.[7] قصه خوانها با حمایت خلفاء به سرعت گسترش یافتند.
حکومت غاصب با تکیه بر علوم محرّف یهود و عناصر یهودی و تجربه و تخصص آنها در تحریف ادیان و نیز با حمایت آنان، اسلام جدیدی را بنیان نهاد. برنامه این بود که با اسلام جعلی، اسلام محمدی از میان برداشته شود. نتیجه این تلاش ها بدانجا انجامید که در میان قاطبه مسلمانان: «از اسلام جز اسم آن و از قرآن جز رسم آن باقی نماند». امام صادق(ع) فرمود: «مردم باقی نماندند بر چیزی از آنچه رسول خدا(ص) آورده بود جز آن که کعبه قبله ایشان بود».[8]
[1] - مسند احمد؛ ج3، ص387.
[2] -کنزالعمال؛ ج1، ص371.
[3] - الدرّالمنثور؛ ج1، ص90.
[4] - طبقات الكبري؛ ج3، ص270- تاريخ مدينه دمشق؛ج44،ص51- تاريخ طبري؛ ج3، ص267- اسدالغابه؛ج4، ص57. و نيز ابن كثير دمشقي سلفي در جلد هفتم از كتاب معتبر البدايه والنهايه(ص150) مينويسد: «عمر بن الخطاب بن نفيل بن عبدالعزّى... أبو حفص العدوي، الملقّب بالفاروق قيل لقبه بذلك أهل الكتاب... گويند كه اهل كتاب اين لقب را به عمر دادند».
[5] - کنزالعمال؛ ج10، ص223-سنن ابی داود؛ ج2، ص180.
[6] - الدّرالمنثور؛ ج4، ص57، و ج6، ص285.
[7] - تاریخ مدینه؛ ج1، ص11.
[8] - محاسن؛ ج1، ص156(منبع شیعی).